تبليغاتX
از فهمیده چه فهمیده ایم؟

از فهمیده چه فهمیده ایم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 14:11  توسط علی مهدی زاده  | 

ســلام مــن بــه محــرم


 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

                                            بـه لطـمه‌هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

                                            بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

 

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

                                            به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

 

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

                                            به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

                                            بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

 

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

                                            بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر

                                            بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

 

سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قـاسم

                                            به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره‌ی اصـغـر

                                           به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره‌ی اصـغـر

 

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

                                           بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـی زهـیـرش

                                          بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

 

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

                                          به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

 

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

                                         بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

 

سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش

                                         سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 14:6  توسط علی مهدی زاده  | 

همه شهدا به مقام عباس علیه السلام غبطه می خورند

 



هنوز نوای دلنشین سرآمد جوانان اهل فردوس حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام در شب عاشورا، خطاب به یارانش در گوش تاریخ طنین انداز است. آنجا كه فرمود: «من یارانی بهتر و با وفاتر از یاران خویش سراغ ندارم.»(1)

آنگاه كه نیك می نگری از كودك شیرخواره تا پیرمرد نود ساله را در اوج قله فتح و ایثار كربلا می بینی. تو گویی عاشورا مكتب انسان سازی برای هر نسل و هر فصل است و برای همگان از كوچك و بزرگ و از هر دسته و مقام، الگویی ماندگار آفریده است. اوراق زرین تاریخ سراسر رشادت و شهادت كربلا مشحون از تجلیات زیبای خدایی است كه نقش حساس و وصف ناپذیر «یاران جوان» امام حسین علیه السلام بسی برجسته و مشعشع است. به گواه تاریخ از فرزندان مبارك امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام، شش جوان در كربلا به شهادت رسیدند كه یكی از آنها حضرت علی اكبر علیه السلام بود كه در سن هجده سالگی در ركاب پدر در نهایت شهامت جنگید تا شهد نوشین شهادت را نوشید.

 

شخصیت والای حضرت عباس بن علی علیه السلام از آنچنان جایگاهی در نزد اهل بیت برخوردار است كه امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «خداوند رحمت كند عمویم عباس را، او خود را فدای برادرش حسین علیه السلام كرد. تا این كه هر دو دست او قطع شد و خداوند به او همانند جعفر طیار دو بال عطا نمود كه در بهشت با فرشتگان پرواز كند. برای عباس نزد خدا متعال منزلت و درجه‌ای است كه تمام شهیدان در قیامت به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.»

در صدر آنان، سیمای دلربای آقا قمر بنی هاشم اباالفضل العباس علیه السلام می درخشد. آن حضرت كه علمدار و سقای سپاه حق بود در حادثه عاشورا سی و چهار سال داشت. در تاریخ آمده است كه امام علی علیه السلام - پس از شهادت ام الائمه حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها- از برادر بزرگوارشان عقیل - كه عالم به علم انساب عرب بود- خواست تا همسری برای آن حضرت انتخاب كند كه فرزندانی شجاع و دلاور بیاورد. عقیل، فاطمه دختر حزام را معرفی نمود و عرض كرد: در عرب شجاع تر از پدران او كسی را نمی شناسم.(2)

امیرالمؤمنین با فاطمه دختر حزام ازدواج كرد كه ثمره این پیوند مقدس چهار پسر به نام‌های عباس، عبدالله، عثمان و جعفر بود. از آن پس فاطمه، «ام البنین» - مادر پسران- لقب گرفت و به وجود این چهار پسر و یادگار از امیرالمؤمنین مباهات می ورزید و هر چهار پسر را در راه خدا و در ركاب حسین علیه السلام تقدیم نمود.

«عباس» در لغت به معنای «شیر بیشه» است كه دیگر شیران از او بترسند(3) و قامت استوار و رشید و چهره زیبا و شجاعت كم نظیر«ماه بنی هاشم» خود گویای این حقیقت بود كه وجود آن حضرت در سپاه برادر بزرگوارش و امام زمانش خود محكم ترین پشتوانه برای سید الشهداء علیه السلام محسوب می شد. چه این كه آنگاه كه امام حسین علیه السلام بر سر پیكر پاره پاره برادر رشیدش ابوالفضل حاضر شد فریاد بر آورد كه : "اكنون دیگر كمرم شكست و دشمن بر من جسور گشت."(4)

شخصیت والای حضرت عباس بن علی علیه السلام از آنچنان جایگاهی در نزد اهل بیت برخوردار است كه امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «خداوند رحمت كند عمویم عباس را، او خود را فدای برادرش حسین علیه السلام كرد. تا این كه هر دو دست او قطع شد و خداوند به او همانند جعفر طیار دو بال عطا نمود كه در بهشت با فرشتگان پرواز كند. برای عباس نزد خدا متعال منزلت و درجه‌ای است كه تمام شهیدان در قیامت به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.»(5)

و امام صادق نیز فرمود: «عموی ما عباس، دارای بصیرت و شناختی نفوذ ناپذیر و ایمانی محكم و پایدار بود و در ركاب امام حسین علیه السلام جهاد نمود و نیكو مبارزه كرد تا به شهادت رسید.»(6)

حضرت اباالفضل علیه السلام نماد و اسوه اطاعت و فرمانبری و همچنین وفاداری نسبت به امام، رهبر و مقتدای خویش است.

زیباترین گواه بر وفاداری او، حماسه‌ای است كه آن حضرت در كنار نهر فرات و در میان خیل عظیم سپاهیان باطل آفرید. آنگاه كه مشك خویش پر از آب ساخت، از شدت تشنگی و بی اختیار قصد نوشیدن آب نمود، اینجا بود كه به یاد تشنگی مولایش امام حسین علیه السلام افتاد و آب را بر آب ریخت و در بازگشت به خیام، شهد شیرین شهادت را نوشید.(7)

بنازم غیرت و عشق و وفا را كه عطشان بر لب دریاست عباس

هنوز از تشنه كامان شرمگین است ببین در علقمه تنهاست عباس

پنج فرزند دیگر امام علی علیه السلام كه در كربلا حضور داشتند و به شهادت رسیدند عبارتند از: عبدالله بن علی علیهماالسلام با بیست و پنج سال، عثمان بن علی علیهماالسلام با بیست و سه سال، جعفربن علی علیهماالسلام با نوزده سال، ابوبكر بن علی علیهماالسلام با بیست و پنج سال و ابراهیم بن علی علیهماالسلام با بیست سال سن.(8)

از امام حسن مجتبی علیه السلام نیز یادگاری جوان و رزم آوری دلاور در كربلا حاضر بود كه عاشقان اهل بیت عصمت علیه السلام در سوگ شهادت او هماره عزا دارند و او حضرت قاسم بن الحسن علیهماالسلام است که در سن شانزده سالگی مرگ شیرین تر از عسل را در آغوش كشید.(9)

دیگر سردار دلیر و شجاع سپاه حق، خورشید جوانان كربلا است كه در عنفوان جوانی و در هجده سالگی در ركاب پدر و امام زمانش در نهایت شهامت جنگید تا شهد نوشین شهادت را از دستان جد بزرگوارش رسول خدا صلی الله علیه و آله نوشید و او جوان زیبا و رعنای امام حسین علیه السلام، حضرت علی اكبر علیه السلام است.(10)

 

امام صادق علیه السلام فرمود: «عموی ما عباس، دارای بصیرت و شناختی نفوذ ناپذیر و ایمانی محكم و پایدار بود و در ركاب امام حسین علیه السلام جهاد نمود و نیكو مبارزه كرد تا به شهادت رسید.»

بی شك، آل عقیل بن ابی طالب علیهماالسلام در روز عاشورا نقش به سزایی در رسوایی جبهه شیطانی باطل ایفا نمودند كه عبدالله بن عقیل با سی و سه سال، عبدالرحمن بن عقیل با سی و پنج سال، جعفر بن عقیل با سی و دو سال، ابی سعید بن عقیل با بیست و هفت سال، عبدالله بن مسلم ابن عقیل با بیست و شش سال و محمد بن مسلم بن عقیل با بیست و هفت سال سن از آن جمله اند.(11)

دیگر جوان حماسه عاشورا، عمروبن جناده انصاری است. او كه یازده سال بیش نداشت، پس از به شهادت رسیدن پدر بزرگوارش - جناده بن حادث انصاری خزرجی - از سالار شهیدان اجازه میدان خواست. اما آن حضرت امتناع ورزیده، فرمودند: «پدرش در میدان نبرد كشته شده است، چه بسا مادرش از این كار ناخشنود باشد.»(12) آن كودك با شنیدن این فرمایش امام، بلافاصله عرضه داشت: "یا بن رسول الله! مادرم به من فرمان داده است كه به میدان بروم." هنگامی كه امام این سخن را شنید به او اجازه داد پس به میدان رفت و شهید شد. دشمنان سر مباركش را از تن جدا نمودند و به سوی امام پرتاب كردند! مادرش سر را گرفت و خاك و خون را از آن پاك كرد و آن را بر سر مردی از كفار كوبید و او را به هلاكت رساند. آنگاه به خیمه بازگشت و شمشیری برگرفت و به جبهه باطل حمله ور شد و دو نفر از دشمنان را به هلاكت رسانید.(13)

آری، بدون تردید معنویت و رشادت‌ها و شهادت‌های جوانان این دیار که در خلق بزرگترین انقلاب مردمی تاریخ و در هشت سال دفاع جوانمردانه مقدس بسیار موثر بوده، تنها در گرو الگو پذیری و الهام از راه و مرامی بود كه حضرت سید الشهدا علیه السلام پیش روی بشریت نهاد. جوانان امروز نیز با تأسی به جوانان بصیر آگاه و فداكار كربلا و اقتدا به این اسوه‌های ماندگار، صفحات مبارك دیگری، مشحون از حماسه ایثار خواهند آفرید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 14:4  توسط علی مهدی زاده  | 

قیــام حسیــنی



امام حسين (ع ) در زمان معاويه

 
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به
ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامی  و قوانين خداوند است ، و از اين حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج مي برد، ولی نمي توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامی پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعی مشابه او داشت .
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حرکت مفيدی به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين کشته شدن هيچ نتيجه ای گرفته نمي شد.
بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهای بزرگ نيفراخت ، جز آن که گاهی محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی  که معاويه از مردم برای ولايت عهدی يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او
مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدی او را نپذيرفت و حتی گاهی  (16) سخنانی  تند به معاويه گفت و يا نامه ای کوبنده برای او نوشت .
معاويه هم در بيعت گرفتن برای يزيد، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...


قيام حسيني
يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامی تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،و برای اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد برای نامداران
و شخصيتهای اسلامی پيامی بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه ای به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که برای من از حسين (ع ) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع ) رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:
"انا لله و انا اليه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل (17) يزيد".
آن گاه که افرادی چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتی  ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين مي برند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدينه به
سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوی آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموی خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت
و واکنش اجتماع کوفی را از نزديک ببيند و برايش بنويسد. مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان
نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه ای  به امام حسين (ع ) نگاشت و حرکت فوری امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبی مي شناخت ، و بي وفايی  و بي ديني شان را در زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم
نمي توان اعتماد کرد، و ليکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصميم گرفت که به سوی کوفه حرکت کند.
با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعنی روزی  که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه (18)
برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزی با اهل بيت و ياران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان
جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ، بلکه عليه او قيام کرده است .
يزيد که حرکت مسلم را به سوی کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت
بنی اميه بود) به کوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد
ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايی با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايی رسيد که عده ای از همان کسانی که برای  امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبی که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به
اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی يزيد و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ايستادگی در برابر ظلم و ستمگری 
است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدی هدفی ندارم ". و اين مأموريتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيری خانواده اش اتمام پذيرد. رسول گرامی (ص ) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن علی (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسين (ع )، و خود امام حسين (ع ) به (19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولی او کسی نبود که در برابر دستور آسمانی  و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، يا از اسارت
خانواده اش واهمه ای  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص )
و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علی (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در
اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته (20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فليرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد".
و لذا در بعضی از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف سازند.
غافل از اين که فرزند علی  بن ابی طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.
باری امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد، و کوچکترين خللی در تصميمش راه نيافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر يک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهای  گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهای  گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بنی اميه و بنی  اميه از اسلام جداست . راستی هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوترانيهای او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا
اسلامی که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستی نيز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را
به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند، و پرده زيبای  فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بنی اميه برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد
و اين اريکه ای که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينی را تکميل کرد، طوفانی  در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهای طلايی و شيطانيش چون نقش بر آب گشت . نگرشی  ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و
پرنتيجه دست يافت .
از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و
شهادتش را با سياه پوشی  و عزاداری محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه
کربلا و به زنده داشتن آن عنايتی خاص داشتند. غير از اين که خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداری و محزون بودن برای آن
بزرگوار، گفتارهای متعددی ايراد فرموده اند. ابوعماره گويد: "روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاری در
سوگواری حسين برای ما بخوان . وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گريه حضرت برخاست ، من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صدای گريه از خانه برخاست . بعد از آن
که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام (21) حسين (ع ) مطالبی بيان فرمود".
و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابی کردن در هيچ مصيبتی شايسته (22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايی گرانمايه دارد". باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکی از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايمانی که
(23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد". امام صادق (ع ) مي فرمايد: "ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال . (24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده ای ارزش و فضيلتش بيشتر است ". زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويی  روح را به سوی ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها پرواز مي دهد. هر چند عزاداری و گريه بر مصايب حسين بن علی (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياری والا دارد، لکن بايد دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاری و حمايت از قوانين آسمانی را به ما گوشزد مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسينی آموختن انسانيت و خالی بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسينی به فراموشی مي گرايد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 14:3  توسط علی مهدی زاده  | 

ایــام محــرم


شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

 

 منبع:  ibs.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 14:1  توسط علی مهدی زاده  | 

اخــلاق و رفتــار امــام حسیــــن (ع)



با نگاهی  اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجويی  حسين (ع )، درمي يابيم که هماره وقت او به پاکدامنی  و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهيم عميقی والاتر از درک و ديد ما گذشته است . اکنون مروری  کوتاه به زوايای زندگانی آن عزيز، که پيش روی ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياری  و حتی در آخرين شب (25) داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت .
زندگی دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خدای خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت
(26) قرآن و دعای زياد و استغفار را دوست دارم ". (27) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد: "کان الحسين رضی الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (28) الخير جميعها. حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه
کارهای پسنديده را انجام مي داد". شخصيت حسين بن علی  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با برادرش امام مجتبی (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهای اسلامی به (29) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامی که جامعه برای  حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگی  مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان
ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را برای او خلوت نمي کردند... اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانيم :
روزی از محلی عبور مي فرمود، عده ای از فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره های خشکی  مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "، خداوند متکبران را دوست نمي دارد. (30)
پس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد". آنهاهم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدين ترتيب پذيرايی گرمی  (31) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند،
از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خويش به جامعه آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعی  مي گويد: "چون حسين بن علی (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند، فرمود اين پينه ها اثر کيسه های  غذايی است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه (32) زنهای  شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد".
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين جا متذکر مي شويم : يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوترانی و کام جويی و کامروايی  از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوی شوهردار عفيفی دوخته بود.
پدرش معاويه به جای اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده ای  نشان دهد، با حيله گری  و دروغ پردازی و فريبکاري ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن
پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند. حسين بن علی (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکی از قوانين اسلام ، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاکيزه ای قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندی خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستانی شد که در مفاخر آل علی (ع ) و دناءت و ستمگری بنی اميه ، برای هميشه در تاريخ به يادگار (33) ماند. علائلی در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:
"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگی برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتی  عظمت و بزرگی خويش را جهان گير ساخته اند، يکی در شجاعت ، ديگری در زهد، آن ديگری  در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگی امام حسين (ع ) حجم عظيمی است که ابعاد بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه
(34) والاييها و فرازمنديها است ". آري ، مردی که وارث بي کرانگی  نبوت محمدی است ، مردی که وارث عظمت عدل و مروت پدری چون حضرت علی  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضيلت مادری چون حضرت فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهای 
خدايی نباشد. درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را برای ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه تمام نمای فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها مي باشد، او به تنهايی  مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهای انسان را ارجمند نمود.

منبع : ibs.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 13:59  توسط علی مهدی زاده  | 

زندگانی امام حسين (ع )


دومين فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحی و ولايت چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پيامبر گرامی اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه ای سپيد (2) (س ) آمد و اسما
پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهای اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحی الهي ، جبرئيل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)برای  موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي . و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، برای دومين فرزند فاطمه
(س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای  کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موی سر او (6) فرزندش به عنوان عقيقه (7) نقره صدقه داد.


حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن علی (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پيامبر راستين
اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواری  و مقام شامخ پيشوای سوم آگاه شدند. سلمان فارسی مي گويد: ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوی  خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدايی که نه نفرند و خاتم ايشان ، (8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد. انس بن مالک روايت مي کند: وقتی از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:
بارها رسول گرامی حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و (9) حسن و حسين را، (10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال اعتراف مي کند که : "رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه های  خويش نشانده بود و به سوی ما مي آمد، وقتی به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است ". عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوی و ملکوتی بين پيامبر و حسين را مي توان در اين جمله رسول گرامی  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از (12) حسينم ".


حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زيست . پدری که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی  نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند، همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع ) متصدی خلافت ظاهری شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهای  "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و (13) داشت . حتی گاهی در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر (14) پدرم فرود آي ...".


امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )مامت و رهبری شيعيان به حسن بن علی (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحی محمدی و ولايت علوی بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام حسين (ع ) شريک رنجهای برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويی  نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوی  معاويه بشکند و سزای ناهنجاريش را به کنارش بگذارد، ولی امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه (15) برآمد، و با بيانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت.

منبع :  ibs.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 13:57  توسط علی مهدی زاده  | 

عید سعید غدیر

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 17:18  توسط علی مهدی زاده  | 

ولادت امام هادی (ع)

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 17:17  توسط علی مهدی زاده  | 

عید قربان

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 17:13  توسط علی مهدی زاده  | 

هفته بسیج

هفته بسیج گرامی باد
 
 
عناوین هفته بسیج
 

یک شنبه

1/9/88

بسیج مستضعفین، بصیرت و ولایتمداری

دوشنبه

2/9/88

بسیج مستضعفین، نوآوری و تولید علم

سه شنبه

3/9/88

بسیج مستضعفین، هوشیاری و جهاد فرهنگی

چهارشنبه

4/9/88

بسیج مستضعفین، سازندگی و پیشرفت

پنج شنبه

5/9/88

بسیج مستضعفین، سازمان دهها میلیونی

جمعه

6/9/88

بسیج مستضعفین، جوانان و معنویت

شنبه

7/9/88

بسیج مستضعفین، زنان و ایثارگری

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 17:2  توسط علی مهدی زاده  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 14:17  توسط علی مهدی زاده  | 

غزه در خون و آتش

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 14:10  توسط علی مهدی زاده  | 

كاري بايد كرد

گلها ، صورت هايشان را سپرده بودند به دست نسيم و آرام و بي‌خيال به خواب مي‌رفتند. گنجشك‌ها و كبوتر‌ها در آسمان آبي پرواز مي‌كردند چرخ مي‌زدند و بر روي ديوارهاي كوتاه شهر‌آرام مي‌گرفتند. مردم ، مردم ساده و صميمي شهر ، همه به كار و تلاش مشغول بودند و هيچكس فكر نمي‌كرد كه به زودي حادثه‌اي اتفاق بيافتد. اول صداي وحشتناكي در شهر پيچيد و بعد صداي ديگر و صداي ديگر . ديوارها يكي پس از ديگري شكست و خانه‌ها فروريخت صدا ، صداي انفجار بود انفجاري گلوله توپ و تانك و خمپاره همه با ترس و وحشت به يكديگر نگاه مي‌كردند و هيچكس نمي‌دانست چه اتفاقي افتاده است . بچه‌ها به آغوش مادرهايشان پناه مي‌بردند و بزرگترها وحشت زده به اينسو و آنسو مي‌دويدند. گنجشك‌ها و كبوترها ترسان و پريشان خود را به در و ديوار مي‌كوبيدند و بي‌قراري مي‌كردند. يك نفر كه از روستاي ديگري مي‌آمد ، نفس نفس زنان پيغام آورد كه : عراق به ايران حمله كرده است . بي‌دليل با توپ و تانك و خمپاره و شهرها و روستاها را يكي پس از ديگري ويران مي‌كند و پيش مي‌آيد . اول بزرگترها و سپس بچه‌ها به سوي بام‌ها دويدند. از بالاي بام‌همه چيز پيدا بود. افراد و تانك‌هاي دشمن پيش مي‌آمدند ، همه جا را به آتش مي‌كشيدند و ويران مي‌كردند . همه به فكر چاره افتادند ، هر كس كاري مي‌كرد عده‌اي به سمت زير زمين‌ها و صندوقچه‌هايشان مي‌دويدند تا تفنگ‌هاي خود را بيرون بياورند. عده‌اي به دنبال گوئي مي‌گشتند تا آنها را از خاك وشن پر كنند . عده‌اي هم براي ساختن سنگر زمين را مي‌كندند. من هم بايد كاري مي‌كردم . نمي‌توانستم بنشينم و ببينم كه دشمن لحظه به لحظه نزديكتر شود. نمي‌توانستم بنشينم و ببينم كه دشمن از زمين و آسمان به شهر و كشور ما هجوم بياورد. من اگر چه كوچك بودم اما ؛ نگاه معصوم خواهر كوچكترم به من مي‌گفت : حسين بايد كاري كرد قرآني كه بالاي طاقچه بود ، با صدايي روشن فرياد مي‌زد: فرزندم ! بايد كاري كرد به سمت در اتاق پيش رفتم . مادرم در چهار چوبه در ايستاده بود و چشمهاي نگرانش مي‌گفت : پسرم كاري بايد كرد از اتاق بيرون آمدم گلهاي باغچه كه رو به پژمردگي مي‌رفتند به سختي سرهايشان را تكان دادند و ناله كردند : كاري بايد كرد چشمم به تفنگ و نارنجك برادرم افتاد كه آنها را در كنار حياط گذاشته بود و رفته بود براي وضو گرفتن. تفنگ را گذاشتم براي خودش و نارنجك را برداشتم و از خانه بيرون آمدم. گنجشك‌ها و كبوترها ، پريشان و وحشت زده در اطرافم پر مي‌كشيدند و زمزمه مي‌كردند: كاري بايد كرد به طرف دروازه شهر راه افتام . به همان سمتي كه عراقي‌ها پيش مي‌آمدند. فاصله‌شان با شهر بسيار كم شده بود . ايستادم و به دشمن نگاه كردم . يك دنيا دشمن بود . يك دريا دشمن بود.. موذن با نواي گرم و رساي حي علي خير العمل از بالاي گلدسته مسجد فرياد مي‌كشيد : كاري بايد كرد . انگار اين صداي خدا بودكه از گلدسته‌هابه گوش مي‌رسيد. نارنجك را به كمر بستم . به خدا گفتم : آمدم و به سوي نزديكترين تانك دشمن خيز برداشتم. لحظه‌اي بعد من و نارنجكم در زير تانك دشمن بوديم. شهري در آسمان شهر پرواز محمد حسين فهميده قسمتي از برنامه پنجم روايت فتح خرمشهر ، از همان آغاز خونين شهر شده بود . خرمشهر خونين شهر بود . آيا طلعت را جز از منظر اين آفاق مي‌توان نگريست ؟ آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهايشان زير تانكهاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست . اما راز خون آشكار شد راز خون را جز شهدا در نمي‌يابند . گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است اما ريختن آن در پاي محبوب شيرين‌تر است . ....شايستگان آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است كه ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانند : حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي‌انتهاي نور كه پرتوي از آن همه كهكشان آسمان دوم را روشني بخشيده است .
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:56  توسط علی مهدی زاده  | 

چرا حسین فهمیده به جای اینکه نارنجک‌ها رو زیر تانک بیندازد، خودش رو زیر تانک انداخت؟

اول بگویم چرا او با این سن کمش در جبهه حاضر بود، در آن روزها تمام مقاومت در خرمشهر مردمی بود و هنوز انسجام جدی در نیروهای نظامی، به وجود نیامده بود؛ به همین دلیل این نوجوان فهمیده همراه بقیه نیروهای مردمی، تا آخرین توان به مبارزه می پردازد و در همین حال است که بعد از حمل همسنگر مجروحش “محمد رضا شمس” به عقب و بازگشت به سنگرش، مشاهده می کند که تانکهای عراقی (ظاهرا پنج تانک) به طرف رزمندگان هجوم آورده و اگر موفق می شدند، رزمندگان را مخاصره کنند، تعداد زیادی از افراد به شهادت می رسیدند. حسین فهمیده با درک شرایط به این نتیجه می رسد که باید، هر چه در توان دارد انجام دهد تا تانک ها را متوقف کند؛ به همین دلیل به سمت تانک پیشرو حرکت می کند تا با توقف آن، بقیه تانک ها را نیز متوقف کند.
در این حالت تیری به پای او اصابت کرده و امکان مانور را از او می گیرد؛ ولی او که موقعیت را حساس می بیند با هر زحمتی است به سمت تانک پیشرو، می رود و با کشیدن ضامن یکی از نارنجک ها و انفجار همه آن ها، شنی زیر تانک را نابود می کند، با این انفجار تانک مورد نظر متوقف می شود و بقیه نیروهای دشمن نیز، به تصور حمله از سوی ایرانی ها، دچار سردرگمی می شوند و این فرصت را به نیروهای خودی می دهد تا با استفاده از این موقعیت، بر دشمن غلبه کرده و بعد از مدتی با کمک نیروهای کمکی، که در این فرصت رسیدند، خط محاصره را بشکنند. با این عمل هوشمندانه، جان تعداد زیادی از نیروهای مقاوم، نجات پیدا می کند.

بررسی فنی تر :

به این نتیجه رسیدیم که باید به هر وسیله ای که بوده، تانک ها متوقف می شدند؛ با توجه به نبود آر.پی.جی که سلاح مخصوص این عمل است، تنها راهی که برای جلوگیری از محاصره و قتل عام رزمندگان می ماند، استفاده “حسین” از قوی ترین اسلحه ای است که دارد، یعنی نارنجک و چون مهماتش محدود است، باید بهترین استفاده را از آن ها بکند، پس تانک پیشرو را انتخاب می کند تا همه قوایش را روی آن به کار گیرد.

از طرفی نارنجک به زره تانک، اثر ندارد، تنها راه باقی مانده نقطه نسبتا ضعیف تانک، یعنی شنی آن است، برای این منظور باید تی.ان.تی همه نارنجک ها با هم منفجر شوند و در اثر موج انفجار (و نه ترکش نارنجک ها) شنی پاره شود؛ پس باید نارنجک ها، زیر تانک قرار بگیرند و پرتاب کردن آن ها فایده ای ندارد.

گذاشتن نارنجک ها زیر تانک، زمان بندی بسیار دقیقی می خواهد، زیرا عرض شنی تانک کمتر از ۷۰ سانتیمتر است و تانک هم در حال حرکت و باید به دقت در ناحیه آسیب پذیر تانک، قرار گیرد.
همچنین اجرای این عملیات، به چابکی زیادی نیاز دارد. اما همان طور که گفته شد، حسین لحظاتی قبل از اجرای این عمل، از ناحیه پا مجروح شده و دیگر نمی تواند، به سرعت حرکت کند؛ از طرفی می داند که برای جلوگیری از محاصره نیروهای خودی باید، این تانک را متوقف کند، و حاضر می شود برای نجات جان دیگران، تنها راه ممکن را انتخاب می کند و از خودش می گذرد.

به راستی که باید حسین واقعی را شناخت، فهمیده ای که به خاطر داغ بودن این کارها را نکرد؛ بلکه در تمام مراحل، با عقل تصمیم گرفت و با اخلاص، عمل کرد و به همین دلیل نامش و مهرش همشه با ما خواهد بود و به او  و همه رزمندگان، که با اخلاص و عقلانیت، جهاد کردند، افتخار خواهیم کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 19:38  توسط علی مهدی زاده  | 

سال شمار زندگی شهید فهمیده :

 

(هـ . ش) 1346: (اول ادریبهشت) ولادت – در شهر قم
(هـ . ش) 1352: ورود به کلاس اول دبستان- دبستان روحانی قم (کریمی)
(هـ . ش) 1356: (خرداد) پایان دورة ابتدایی
(هـ . ش) 1356: (مهر) ورود به کلاس اول راهنمایی- مدرسه راهنمایی حافظ قم
(هـ . ش) 1356: (مهر) ورود به کلاس دوم راهنمایی- مدرسه راهنمایی حافظ قم
(هـ . ش) 1357: پخش اعلامیه‌های رهبرکبیر انقلاب اسلامی
(هـ . ش) 1357: (دوازدهم بهمن ماه) دیدار با مقام معظم رهبر انقلاب اسلامی
(هـ . ش) 1358: (تابستان) هجرت به شهرستان کرج و جدایی از زاد و بوم خود.
(هـ . ش) 1358: (تابستان) نام نویسی در کلاس سوم راهنمایی- مدرسة راهنمایی شهید «محمد خیابانی» کرج
(هـ . ش) 1358: (پنجم آذر ماه) عضویت در بسیج دانش‌آموزی
(هـ . ش) 1359: (تابستان) شرکت در آموزشهای رزمی
(هـ . ش) 1359: (بیست و پنجم شهریور ماه یک هفته پیش از اعلام رسمی تهاجم نظامی ارتش عراق به خاک جمهوری اسلامی ایران) کسب اجازه از پدر و مادر برای حضور در جبهة جنگ
(هـ . ش) 1359: (بیست و پنجم یا بیست و ششم شهریور ماه) اعزام به جبهة جنگ و حضور در خاک خرمشهر
روزهای نخستین ورود به جبهة: جلوگیری از او در خط مقدم
امتحان اول( نفوذ به خط نیروهای دشمن و …) قبل از گرفتن اجازه حضور در خط مقدم
(هـ . ش) 1359: (نخستین روزهای اعلام تجاوز نظامی ارتش عراق غروب سی و یکم شهریور ماه) حضور رسمی در جبهه نبرد، همراه با محمد رضا شمس
(هـ . ش) 1359: (هفته اول مهرماه) زخمی شدن و اعزام به بیمارستان ماهشهر
چند روزی پس از بهبودی: ترخیص از بیمارستان و بازگشت به جبهه.
پس از مراجعت به خرمشهر: جلوگیری دوباره از اعزام او به خط مقدم.
یکی دو روز بعد: بازگشت به خط مقدم و مبارزه در کنار محمد رضا شمس
(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) مقاومت در برابر حمله‌های دشمن
(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) زخیم شدن مجدد در خط مقدم
روزهای نبرد رو در رو با دشمن: (بیست و هفتم مهرماه) امتحان آخر
(هـ . ش) 1359: (بیست و هفتم مهرماه) آخرین پرواز- شهادت در کوت شیخ- نزدیک ایستگاه راه آهن خرمشهر خاکسپاری در بهشت زهرا، تهران.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 15:2  توسط علی مهدی زاده  | 

خبر شهادت حسين فهميده

رادیو برنامه های خود را قطع می کند و خبر شهادت نوجوان دوازده ساله ای را پخش می کند . این خبر به امام امت می رسد و ایشان در پیامی جملات معروف خود را پیرامون او می فرمایند :" رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید . "
         
          ساعت نه شب که خبر فوق از رادیو پخش می شود، در حالی که خانواده مشغول خوردن شام بودند ، مادر حسین می گوید :" این حسین پسر من بوده به خدا حسین بوده " . در روز 24/7/1359 بقایای جسد او را به همراه 24 جنازه دیگر از شهدا به تهران آوردند . پدرش که به تنهایی پیگیر یافتن جنازه او بود پس از تلاش زیاد موفق شد جنازه او را از طریق آثار موی سر او در بهشت زهرا شناسایی کرده و او را تحویل می گیرد و تشییع پیکر پاک او با حضور خروشان مردم انقلابی صورت گرفت .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 14:53  توسط علی مهدی زاده  | 

بدون شرح ...

hkqtftzlzxpwqs0v86m.jpg

koiqq6atdoghyngb2po.jpg

406oa5gyg9h4wo7sbc04.jpg

ouf7h672qjdmdxn54sim.jpg

eoqwu5evakvqqnjs637.jpg

   همه چیز درباره شهید محمدحسین فهمیده

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 18:20  توسط علی مهدی زاده  |